اولین دیدار
سلام مروارید کوچولوی من
خوبی؟
بالاخره 25 بهمن هم از راه رسید و من و بابا امیر با هیجان رفتیم سونوگرافی نوین تا ترو ببینیم.
عزیزم
چه حس خوبیه بعد از مدتی که همیشه برای اومدنت تلاش می کردیم و همیشه منتظر یه حرف امیدوار کننده تو همین سونو گرافی بودیم ، امروز اومدیم صدای قلبتو بشنویم
خیلی هیجان داشتم ، دستام می لرزید و خنده عصبی می کردم تا حدی که دکتر گفت چرا می خندی؟؟؟؟!!
هههههه مامانت دیوانه شده بود ههههههههه
دراز کشیدم تا سر دستگاه رو گذاشت رو دلم عکس ماهت افتاد رو مانیتور روبروم .گریه ام گرفت ، شکمم تکون می خورد .
البته گریه خوشحالی ....
خودم با دستم به بابایی نشونت دادم ، آقای دکتر گفت همونطور که خودت هم می بینی این ساک حاملگیه و این قسمت سفید جنین
آره جنین ، نی نی خودم ، عشقم، مهمونی که بیصبرانه منتظرش بودم ، مروارید کوچولوی من....
قلبت داشت تند تند میزد .الهی من فداش بشم الان خیلی کوچولو هستش اما در اون زندگی جریان داره. زندگی که منو دوباره عاشق زندگی کرده .![]()
خدای مهربون
ممنونم که این هدیه بزرگ که با هیچ چیزی تو دنیای مادی قابل مقایسه نیست رو به ما دادی
کمکمون که لایق باشیم و از این هدیه با برکت تو به طوری که تو از ما راضی باشی نگهداری کنیم


اولین دیدار 


